وجه تسميه شهر اردبيل
وجه تسميه شهر اردبيل
واژه اردبيل واژه ای اوستايی است كه از دو كلمه آرتا (مقدس) و ويل (شهر) به معنی شهر مقدس تركيب شده است. به روايت اوستا زرتشت پيامبر ايرانی در كنار رود دائی يتا كه امروزه ارس ناميده می شود به دنيا آمد و كتاب خود را در سبلان نوشت و برای ترويج دين خود، روی به شهر بازان پيروز آورد. عده ای به او گرويدند و در اين ناحيه جنگی ميان زرتشتيان و بت پرستان روی داد كه در اين جنگ زرتشتيان بر همه روستاها و قصبه های اطراف اردبيل دست يافتند و به افتخار اين پيروزی آتشكده ای در اردبيل بنا كردند كه امروزه آثار آن در سه فرسنگی اين شهر در دهكده ای به نام آتشگاه باقی مانده است. اردبيل در دوره اشكانيان و در ميان شهرهای آذربايجان جايگاه ويژه ای داشت.
نوشته اند كه قهرمانان آذربايجان به نام دهام كه از پهلوانان و از نژاد كيان بوده اند، در اين دوره از اردبيل برخاسته اند. به اين ترتيب، بنای اردبيل را بسيار كهن تر از زمان ساسانی بايد دانست. پيش از دوره اسلامی آذربايجان دارای دو مركز اصلی بود: يكی از اين دو مركز گنجک (به ارمنی گنزک) بود كه همان تخت سليمان امروزی است، اما نام مركز ديگر در جغرافيای استرابن از قلم افتاده است. در دوره اسلامی اين دو مركز را شيز و اردبيل خوانده اند. می گويند اردبيل بدون شک مركز تابستانی آذربايجان بوده است. از اواسط تا اواخر دوره ساسانی، اردبيل به تنهايی مركز آذربايجان به شمار می رفت و سكه های دوره پارتی و ساسانی در اين منطقه با علامت اربارات ضرب می شده است. اردبيل به هنگام فتح آذربايجان به دست مسلمانان هم چنان پايتخت اين منطقه و مقر مرزبان آن بود. در دوره ايلخانان گرچه تبريز، به عنوان شهر مهم آذربايجان رو به رشد بود و از لحاظ سياسی جايگزين اردبيل به شمار می آمد اما اردبيل نيز به عنوان دارالارشاد هنوز از جايگاهی خاص برخوردار بود.اردبيل در دوره صفوی از لحاظ سياسی و اقتصادی سرآمد شهرهای ايران بود. شاه اسماعيل صفوی قيام خود را از اردبيل آغاز كرد. اين شهر در مسير شاه راه تجاری ايران و اروپا قرار داشت و ابريشم وارده از گيلان، از طريق اردبيل به اروپا صادر می شد. اين امر در پيشرفت اقتصادی و افزايش درآمد مردم تاثيری مهم داشت. اردبيل دردوره قاجاريه رونق و شكوه گذشته را باز نيافت و وسعت آن به حدود يک سوم وسعت شيراز می رسيد. اين منطقه به دليل قابليت های بالای اقتصادي, فرهنگی و تجاری در سال 1372 به صورت استان جداگانه از آذربايجان شرقی درآمد و شهرستان ها, شهرها, دهستان ها و روستاهای زيادی را در برگرفت. هر چند اردبيل به استانی مستقل و جداگانه تبديل شده, اما تاريخ آن با تاريخ سرزمين آذربايجان چندان در آميخته كه بدون توجه به موقعيت تاريخی آذربايجان نمیتوان سخن از موقعيت تاريخی اردبيل به ميان آورد.
اردبیل از شهرهای کهن ایران است بطوریکه مورخان اسلامی بنای شهر اردبیل را به فیروز ساسانی (483-459 م)نسبت داده اند و از این رو آن را بنام پیروز ،پیروز اباد یا فیروز گرد نامیده اند خمچنین اردبیل به نامهای دیگری چون ارنا «مقدس» هم نام نهادند.و همچنین به نامهای دارالامان و دارلارشاد معروف است اما آنچه از منابع و اسناد بر می اید بنای شهر اردبیل خیلی قدیمیتر از زمان فیروز بوده و حتی سابقه آن را به دوره اشکانی هم رسانده اند به نوشته همه مورخان اردبیل پیش از اسلام اباد و معمور بوده است و در دوره صفویه نیز از لحاظ سیاسی و اقتصادی سرامد شهرهای ایران محسوب می شد و در مسیر شاهراه تجارتی ایران و اروپا قرار داشت و ابریشم وارده از گیلان را از راه اردبیل به اروپا صادر می کردند و این امر در پیشرفت اقتصادی و وضع درآمد مردم تاثیر مهمی داشت.
این شهر در جنگ ایران روسیه تا زمانی که عهدنامه ترکمنچای تنظیم شد در اشغال روسها بود و در این زمان همه اشیا قیمتی و بی همتای مقبره شیخ صفی الدین و زینت الات دیگر مقبره ها و کتابهای کتابخانه اردبیل که شاه عباس آن را وقف کرده بود غارت شد. اکنون این اشیا و کنابهای نفیس در موزه ها مسکو و لنینگراد نگهداری می شود . در زمان سلسله قاجار پس از انتقال ولیعهد یش از اردبیل به تبریز این شهر از رونق افتاد و دچار رکود اقتصادی شد وریدادهایی مانند زمین لرزه های پیاپی و هجوم فبایل اقوام گوناگون رفته رفته سبب شد شهر اردبیل از پیشرفت و ترقی باز بماند .در سالهای اخیر این شهر توسعه یافت وجود اثار تاریخی بویژه مقبره شیخ صفی الدین و همجواری اش با آب های معدنی گرم سرعین باعث شد این شهر رونق و اعتبار پیش خود را بدست آورد.
در ديگر منابع اردبیل یا ارده بئل شهری است که درمورد قدمت ومعنی لغوی آن سخنان زیادی گفته شده است . گروهی این شهررادارای سابقه 1500ساله دانسته اند که یک اشتباه محض تاریخی است ومعنی لغوی آنرابه کلمه جعلی آرتاویل منسوب داشته اند. درزبان اوستایی آرتامعنی مقدس و ویل معنی شهر نمی دهد، قبل ازورود زرتشت به شهراردبیل ، اردبیل شهری آباد وبزرگ بوده است ودلیل اینکه زرتشتیان این شهررامقدس می دانند به این علت است که زرتشت اولین بار درشهر اردبیل به تبلیغ دین زرتشتی پرداخته است . درمورد معنی لغوی اردبیل وتاریخ ساخته شدن این شهر می توان به قدیمیترین سنگ نوشته هاومتون قدیمی به زبان ترکی سومری مراجعه کردکه درآنها شهر آرآتا اشاره شده است که بزرگترین ایالت آن دوران بوده است که درزبان ترکی به معنی پدر قهرمان می باشد. ترکان سومری دارای تمدنی والا وباقدمتی درحدود 7 الی 8 هزارسال می باشند. سومر یک کلمه مرکب ترکی است که ازدوواژه" سوم"به معنی کامل، خالص، توپر، تنومند ودرشت و"آر" به معنی مرد قهرمان وجنگنده تشکیل شده است . سومر به زبان ترکی باستان معنی مرد کامل می دهد این واژه هنوزهم دراردبیل کاربرد دارد. مثلا طایفه ای دریکی ازروستاهای حوالی اردبیل زندگی می کنند که سومرین ( که به غلط ثمرین نوشته می شود.) نام دارد که به شجاعت ودلیری شهره اند، کلمه سومرین ازدو واژه سوم+ارین (آره ن) تشکیل شده که که درزبان ترکی اره ن به معنی مردان می باشد وسومرین معنی مردان کامل می دهد. همچنین درکلمه سومو یا سومی که یک نان محلی دراردبیل می باشد به این واژه برمی خوریم که درزبان ترکی به معنی نا ن کامل ، توپر است . ازاشتراک لغوی زبان ترکی امروزی شهر اردبیل باترکی سومری کلمه چیبین به معنی مگس می باشد که درترکی سومری نیز به صورت زیبین به همان معنا آمده است.
کلمه اردبیل یا ارده بئل ازسه واژه "ار" که در زبان ترکی به معنای مرد قهرمان وجنگجو و "ده" در اصل به صورت "دا" و "آدا" بوده است که در اثر قانون هماهنگی اصوات در زبان ترکی، صوت کوتاه و ظریف فتحه را به خود گرفته و به شکل کنونی درآمده. درزبان ترکی سومری به معنی پدرمی باشدکه درترکی امروزی نیز به صورت آتا ، تاتا وده ده درآمده است. کلمه "بئل" درسرزمینهای ترک نشین بسیاربه کاررفته است :
شوربیل ( یاشورقان بئل به معنی کمره شوره زار) ، بئلاساغون ( پناهگاهی درکمره کوه)، اربیل ( اربئل به معنی دامنه کوه مرد قهرمان) ، بئلداشی ( سنگ دامنه کوه) ، بیله دره ( بیله درق به معنی دماغه کوه وگندمی که در دامنه کوه سالها بماند و مزه اش ازبین برود) و بئلو (نام شهرکی است درسرزمین آرغوی ترکستان که بردامنه کوه آمده است. در نتیجه معنی کلی ارده بئل درزبان ترکی یعنی دامنه کوه پدر قهرمان یا" سرزمین پدرقهرمان" می باشد. به نقل ازنشریه آوای اردبیل شماره 54
در آثار نويسندگان قديمي نام اردبيل به صورتهاي (آرتاويت)، (آرتاويل)، (آردويل)، (اردبيل) قيد شده است. فردوسي و ياقوت حموي چون بناي آنرا به فيروز ساساني نسبت داده اند، مازان فيروز يا فيروزگرد ناميده اند. کسروي اصل آنرا ارتاويل و مرکب از دو بخش آرتا (مقدس) و ويل يا بيل (شهر) دانسته است و با اين توجيه معني آن شهر مقدس مي باشد.
تاريخ بنا و پيدايش اردبيل به درستي معلوم نيست و به طور قطع نمي توان گفت اين شهر در چه تاريخي و به دست چه كسي به وجود آمده است. در خود شهر داستاني است كه از نسل هاي گذشته نقل گرديده است : سرزمين اردبيل، به سبب آنكه دور آنرا كوه گرفته است در زمان قديم بر اثر ريزش برف و باران به شكل درياچه وسيعي بوده است روزي فرمانرواي آن حدود كه از كنار آن مي گذشت از مناظر دلرباي اطراف آن انبساط خاطري يافت و آرزوي خود را در امكان خالي كردن آب آن و بناي عمارتي درآن محل، با اطرفيان خويش در ميان گذاشت. دو مرد پهلوان به نام «ارده» و «بيل» كمر همت بربستند و كندن مجرائي را براي خالي كردن آب آن به مسابقه قبول نمودند، تا هريك بدين كار توفيق يابد پاداشي از فرمانروا دريافت دارد آن دو در دو نقطه دور از هم، به كندن قسمتي از گدار كوه پرداختند. چون ارده كار خود را نزديك با تمام ديد با خود انديشيد كه مبادا تا وي مجرا را به پايان برساند بيل كار را انجام دهد و در مسابقه پيروز گردد، اين بود حيلتي كرد و كسي نزد او فرستاد كه به دروغ اتمام كار ارده را به اطلاع او برساند و بيل را از ادامه آن باز دارد بيل چون اين خبر بشنيد غصه مرگ شد و هنگامي كه ارده از سرگذشت او آگاهي يافت از رفتار ناجوانمردانه خود پشيمان گرديد و با آنكه مجري را كنده و خروج آب را ديده بود خود را از كوه به زير انداخت و با كشتن خويش، خويشتن را از عذاب وجدان راحت ساخت به هر حال مجري كنده شد و آب از آن طريق، كه امروز به نام «دوجاق» بر سر راه شوسه اردبيل به مشگين قرار دارد، خالي گرديد و شهري كه در جاي آن به وجود آمد به حكم فرمانروا، به ياد آن دو پهلوان ناكام «ارده بيل» خوانده شد
منابع
اردبيل در گذر تاريخ-بابا صفوي
تاریخ قدیم ترکان ایران ( ایران تورک لرینین اسکی تاریخی) دکترمحمد تقی زهتابی
گفتم:خدایا از همه دل گیرم. گفت:حتی ازمن؟ گفتم:خدایا دلم را ربودند. گفت پیش از من؟ گفتم خدایاچقدر دوری؟ گفت:تویامن؟ گفتم:خدایا تنهاترینم. گفت:پس من. گفتم:خدایاکمک خواستم.گفت:ازغیرمن؟ گفتم:خدایا اینقدرنگومن. گفت:من ازتوام توازمن